رونق تولید

محمد شانچی

کوچ آواز از کوچه های ساری

کد خبر : 2365 17 تیر 1398 0 139
پ
کوچ آواز از کوچه های ساری
s

نگاهی به تغییر چهره بافت قدیم ساری و تاثیر آن بر کوچ پرندگان از شهر (عکس: مصطفی شانچی)

شاید اگر می توانستیم به پنجاه سال قبل تر از این سفر کنیم و گذری از کوچه های ساری داشته باشیم، سمفونی ممتدی از آواز زیبای پرندگان را به گوش دل می شنیدیم. اما اگر همین فردا صبح  عزم خودمان را جزم کنیم و سری به بافت بجای مانده از روزگاران قدیم ساری بزنیم، این آوازها را غیر ممتد و مملو از سکوت های طولانی و با شدت بسیار کمتری نسبت به پنجاه سال قبل خواهیم شنید. چرا که با تخریب خانه های حیاط دار و با صفای قدیمی و ساخت آپارتمان های ناخوش احوال، دیگر مجالی برای آواز پرندگان، در شهرمان باقی نگذاشته ایم و با عزمی راسخ  گام در مسیر نابودی نشاط فردی و اجتماعی مان نهادیم.

حالا شاید هر دویست قدمی که برمی داریم هنوز یک خانه قاجاری کهن سال مانده باشد که مادرانه پناهِ پرنده های محله شده است. خانه ای با صفا که حوضی از آب برای نوشیدن، درختی نارنج برای آواز خواندن، ایوانی برای زیستن و سقفی سفال به سر برای پناه گرفتن داشته باشد. مردمان پیش از ما به همین سادگی از خانه خود باغِ بهشت می ساختند، آواز ناب آسمانی می شنیدند و میزبان نجوای آزادی می شدند . کسی چه می داند؟ شاید هم زیستی با  همان درخت ها و پرنده ها یادآور دوران نیکی می بود که پیش از حضور بر روی دنیای خاکی دیده اند!

 اگر پرستوی مهاجری لانه ای در خانه شان می ساخت، صاحب خانه حق تخریب لانه پرنده را بخود نمی داد تا زمانی که قصد تخریب کل خانه را داشته باشد. پرنده حرمت داشت و حریم! باور داشتند که  اگر فردی آشیانه پرنده ای را نابود کند، آشیانه خودش نابود خواهد شد! حال که تکنولوژی، روزگارمان را به اصطلاح مدرن ساخته، معنای نابودی آشیانه را بهتر درک می کنیم. خانه هایی که دیگر نه فقط حیاط، بلکه حیاتی در آن جاری نیست و تا جایی که زورمان برسد بلندمرتبه تر می سازیم تا مانعی سخت تر  برای پرواز پرنده های شهرمان بشویم. اجداد ما حضور پرنده ها را برکتی برای خانه شان می دانستند. حضور پرنده در خانه و تاثیرش در رشد مطلوب درخت، در نهایت زمینه ی آرامش  اهل خانه را فراهم می ساخت، پس نیاز به حضور پرندگان در خانه، نیازی کاملا متقابل میان انسان و پرنده بود. زمانی که پرنده «یا کریم» هر از چند گاهی آوازی از خود سر می داد، اهالی خانه آن اصوات را "یا کریم" و " یارحیم" می شنیدند. اگر پرستوی مهاجری را می دیدند، آن را نویدی از  بهار می پنداشتند و اگر گنجشک ها با طلوع خورشید، ترانه های صبح گاهی  خود را می خواندند امید را در دل مردم شهر زنده می ساختند. دانه ای که مادر خانه از ته مانده غذا برای آن ها پخش می کرد حال خوش را در فضای خانه می پراکند و کودک خانه مهر به طبیعت را زندگی می کرد. آواز و " چهچه" بلبل که بعنوان تک خوانِ سمفونی با شکوه پرندگان به گوش می رسید، زیبایی زندگی را در گوش اهالی شهر من یادآور می شد. اگر از پدربزرگ و مادربزرگ هامان بپرسیم به ما خواهند گفت که چه قاب های زیبایی از پرنده سینه سرخ  و کبوتر چاهی در حیاط و محله های قدیمی شهرمان « ساری» دیده اند که ما دیگر نمی بینیم! به ما خواهند گفت که اصوات رمزگونه کلاغ زاغی،چگونه از باران برایمان خبر می آورد! خلاصه بگویم که هیچ روزی تکرار دیروزش نبود و هر روز رنگ و صدای مخصوص به خودش را داشت.زمان بعد مهمی از حیات خانه بود.

دوست اندیشمندی می گفت : « می دانی چرا پرنده ها نماد صلح و آرامش اند؟ چون با کوچک ترین سر و صدا و تهدیدی پرواز و به نقطه ای امن کوچ می کنند».

نیک میگفت. ما اجداد بسیاری از آنها را به نقطه امن فراری دادیم و صدای ناجوانمردانه  بوق و اگزوز ماشین ها و موتورسیکلتها را برای خودمان به ارمغان آوردیم. آواز دسته جمعی جیرجیرک ها را خاموش ساختیم و صدای مرموز خنک کننده های صنعتی را جایگرین آن کردیم. امروز پای پرنده هامان را از شهر قلم می کنیم و بدین سان بال های آرامش فردامان را خواهیم چید. روزی نوبت به خودمان خواهد رسید و درست از زمانی که میان خودمان و طبیعت فاصله چیدیم، شروع به نابودی خودمان کردیم.

شاید از فردا با دقت بیشتری صدای کوچه هامان را گوش کنیم و بیشتر در حسرت آواز بافت قدیم ساری بمانیم که دیگر بقول نیما " دارد می سپارد جان".

همین حالا که این یادداشت را می نویسم گنجشکی بر روی سقف سفالی همسایه مان آواز امید برایم می خواند تا باورم شود که اگر همه مان دست همت دهیم  و اندکی  بیشتر در میراث گذشتگانمان تفکر کنیم ، شاید بتوانیم حیاتی نو و سرزنده در روح شهرمان ساری بدمیم.

www.mazandchto.ir/news/2365

افزودن دیدگاه




متن بالا را در زیر وارد کنید